blog*spot
get rid of this ad | advertise here
-->

 


9.13.2006

٭ اگر هنوز دوستم دارديد، بلاگ رولينگتان را اصلاح كنيد، لطفن.

www.blog.35dg.com

تشكرات!






5.13.2006

٭

فعلن كه اختلافات داخلي در ميزبان www.35dg.com بنده بالا گرفته و در اين گير و دار مشترياني مثل بنده بر باد رفته ايم! اين است از مزاياي خدمات ايراني و پايايي و پويايي سرويس ايراني و علي الخصوص شراكت ايراني كه هيچ كار تيمي و اشتراكي به عاقبت و انجام نمي رسد.







4.10.2006

٭

سرای جدید...

لطفا آدرس بلاگ رولینگ یا هر منبع لینکی خودتان را به http://blog.35dg.com تغییر دهید






3.16.2006

٭ همین روزها

به شدت در حال ورق ورق کردن گذشته ام هستم، ناخودآگاه همه آن خلاء ها و پرونده های راکد، آن علامت سوالهایی که گاه سالها بود در بایگانی مغزم خاک می خوردند دوباره از رکود درآمده اند و گاه جزئی و گاه به کل مرور می شوند، بعضیهایشان هم با اینهمه گذشت زمان رنگ سادگی به خود می گیرند و جواب می گیرند، از هر فصلی برگی... انقلاب آرامی در درونم شکل گرفته، نمی دانم چرا دوباره احساس بلوغ می کنم، بلوغی که هنوز در گیر و دار دورگه ای صدایش نفس می کشم، صدایی که باید همین روزها صاف تر از اینها باشد.







3.08.2006

٭

امدم از اين بلاد اعراب بلاكم ديىدم نه كاف دارد (همان كه ندارد!!) و نه ج و نه ... خوب اكر داشت كه لاكيده بودم، تازه ساعتي 10 دلار هم بياده شدم! حالا بخنديد







3.06.2006

٭ الا کلنگ عدالت

رفتم پیش حاج آقا، از اون بالاییهای دادگستری، گفتم ببینید، نزدیک دوساله که دارم می دوم، دوساله که دنبال حق مسلمم که با جعل و کلاهبرداری توام (باستناد مصادیق قانونی) از من دزدیده شده می دوم، هیچ پارتی بازی هم نیاز ندارم، بگین جلوی نفوذ این مارمولک رو بگیرند، بگین هردفعه وقت دادگاه رو سه ماه سه ماه به بهانه های واهی تجدید نکنند، بگین که فقط بررسی کنند، حکم بدند، دوساله که وقت رو به نفع اون کلاهبردار می کشند...

اونهای دیگه ای که توی اتاق بودند حتا سر از روی کاغذهاشون بر نمی داشتند، گویی گوشهاشون از این داستانها پر بود، حاج آقا بیشتر از این حوصله نکرد، عمامه رو مثل وقتی که آقای خاتمی سخنرانی می کرد از پشت هل داد بالا، کنار زانویش را از روی شلوار راحت و گل و گشادی که توی جورابهای سفیدش کرده بود خاراند و گفت: چه مال و اموالی ازش سراغ داری؟ گفتم به نام خودش هیچی. گفت پسرجان، پول خرج کن!! میدونی اون داره چه کار می کنه؟ میبینی چه مایه ای داده توی اون مجتمع؟ تو بیشتر بده! چقدر پولتو خورده؟ گفتم فلان میلیون تومان، گفت برو یک میلیونش رو خرج کن! بده به یارو (محکمه)، یکی دو میلیون خرج کن، زود به پولت می رسی! مگر نمیگی نفوذ داره؟ گفتم چرا، گفت خوب برو بخرشان! جلو نفوذش رو بگیر. گفتم حاج آقا، پس... پرید وسط حرفم: چقدر گرانفروشی کرده بودی که پولت را بردند؟! یک لحظه مبهوت ماندم، گرچه آنجا جایش نبود یکبار مرور کردم، یادم آمد که آن روزها نیاز به فروش داشتیم و مشتری را بین زمین و هوا می زدیم، یادم آمد که تقریبن بدون سود می فروختیم... خواستم من و منی بکنم، باز مهلت نداد، از حکمت گرانفروشی و ارتباط آن با ورشکستگی برایم گفت... سکوت کردم و به نعلینی که نوک انگشتانش را توی آن گذاشته بود خیره ماندم.

داستانهایش را که تمام کرد، گفت فایده نداره، از این آدم چیزی عایدت نمیشه، گفتم حداقل زندانش می کنم که آسیبش به خلق الله نرسه، گفت زندان نداره، یک ماده قانونی داریم که چون زندانها پر شده آقای شاهرودی دستور داده اجرا نکنند، زندان نداره، گفتم منزلی که زندگی می کنه، حداقل اسباب و اساسیه اونجا؟ گفت نمیشه، جزو مستثنیات دینه! گفتم... راه نداد، گفت ببین پسر جان، برو با خودش کنار بیا، بگو یک سومش رو می بخشم، بقیه رو بده!! دستت به جایی بند نیست، با حکم یا بی حکم، دستت به جایی بند نیست... دید مستاصل مانده ام، گفت یک کار دیگری هم می شود! با نگاهم پرسیدم چه کاری؟ گفت جنگل! اگر کس دیگری گفته بود می گرفتم منظورش را، اما از زبان او انتظار نداشتم، منتظر توضیحش شدم، گفت: برو بگیرش ببر توی یک کاروانسرایی چیزی کنار یک چاهی بگو این چاه قتلگاه توست! بگو همین الان پولم رو بده، بگو همین الان از کجا پولم رو بگیرم... اینجوری به پولت می رسی، شک نکن!! و بعد برایم تعریف کرد که چطور مامور شهربانی را در دوران طلبگی اش با چند تومان پول و تهدید رام کرده بوده و چطور حق و حقوق قوم و خویشش را با پنجه بکس و چاقو از یک شیادی گرفته...

از پله ها که پایین می آمدم، ترازوی عدالت زیر عکس های بزرگ رهبرانم که روی سردر ساختمان نصب کرده بودند احساس الاکلنگ را برایم تداعی کرد، درست احساس آن روزهایی که هرکس سنگینتر بود آن یکی را تا هرزمان که عشقش می کشید در آسمان نگه می داشت... کشورم را، هنوز دوستش دارم.







3.01.2006

٭ شرافت

این تقریبن عین کلماتش بود:
دختر نیستم، اما شرفش رو هم دارم که اینو بگم







2.26.2006

٭ موازیهای نامساوی

آدمهای زندگی من مثل خطوط موازی و پیش رونده ای می مانند که در یک انیمیشن سینمایی به سرعت رشد می کنند، بعضی ها پهن و پر تاثیرند و بعضی کم عرض مثل نخ، بعضی هم آنقدر فاصله شان نجومی شده که دیگر به چشم نمی آیند، گاهی هم پیش آمده که به رغم تمام اید ئولوژیهای مدون ذهنم تک و توکیشان را با قیچی چیده ام.

در این میان چند تایی هم هستند که دیگر به یقین می دانم که خواهند بود، به نازکی نخی هم که باشند، خیلی هم که عقب مانده باشند، اما همیشه به چشم می آیند، مسیر خودشان را به هیچ کس واگذار نمی کنند و گاهی مثل این روزها یکدفعه مانند لوبیای سحر آمیز قد می کشند و خودشان را می رسانند

گاه به وحشت می افتم که من اینهمه را چگونه دوست بدارم، کدام گوشه احساسم را برای هرکدام تقسیم کنم و این زنجیره تسلسل آدمهایی که در سطح محبت من قد می کشند کی متوقف خواهد شد، گرچه می دانم هرگز...
و این نیز سوالیست که این روزها در مغزم می تابد... چگونه باید همه گان را دوست می داشت؟ همگانی که اگر کوچکترین خللی در توازیشان رخ دهد مثل سیهمای لخت اتصالی می کنند، جرقه می زنند و آتش می گیرند.







2.21.2006

٭ سنگ پای ملی!

حمله به سفارت ايران در دانمارك - شرق
ايسنا: پيش از ظهر پنجشنبه و در غياب سفير دانمارك در تهران «هيكى پورونين» سفير فنلاند در تهران توسط معاون مديركل غرب اروپاى وزارت امور خارجه احضار و مراتب اعتراض شديد جمهورى اسلامى ايران نسبت به تعارض و سنگ اندازى به سفارت جمهورى اسلامى ايران در كپنهاگ به وى ابلاغ شد. با توجه به تظاهراتى كه بعدازظهر چهارشنبه در مقابل سفارت جمهورى اسلامى ايران در كپنهاگ برگزار شد و طى آن تظاهركنندگان با پرتاب سنگ، خساراتى به محل كنسولگرى جمهورى اسلامى ايران وارد آوردند،
معاون مديركل غرب اروپا از سفير فنلاند خواستار انعكاس مراتب اعتراض رسمى جمهورى اسلامى ايران به دولت دانمارك و عذرخواهى رسمى آن كشور از اين تعرض آشكار و -مغاير كنوانسيون(!!)- به محل كنسولگرى جمهورى اسلامى ايران و تامين خسارات وارده (!!) شد.
سفير فنلاند در اين ديدار خاطرنشان كرد كه در اسرع وقت مطالب را به دولت دانمارك منتقل خواهد كرد.

نتیجه گیری منطقی: ... &^%^&$%^#$%@&)(*()*_*)&*)^*&$%^#!!!







2.19.2006

٭ خود ارضایی!!

نگاهی به وبلاگ سی و پنج درجه / عبدالقادر بلوچ

فرمودن:
این اولی زبونم لال شبیه آیه های قرآن نوشته شده- کیوان)!)
و آگاه باشید که اشتباه بزرگی مرتکب خواهید شد اگر فکر کنید آنها مانند وبلاگشان زندگی می کنند

این وبلاگ را در یک کلمه خلاصه کنم می‌شود رابطه‌ی مدرن زن و مرد. این رابطه‌ی مدرن همانطور که خود کیوان چند جا اما بدون تأکید به آن اشاره می‌کند ضرورتاً روش زندگی روزمره‌ی خود او نیست اما بیان دغدغه ها یا بهتر بگویم مطرح کردن خطوریست که از ذهن همه‌ی ما می‌گذرد

درست است که محور اصلی پستهای او دور روابط زن و مرد می چرخد و درست است که سکس، گردشگرانِ شاهراههای اطلاعاتی را به خانه‌ی او می‌آورد اما آنجا از «پورنو» خبری نیست. دوربین او بغل رختخواب می ایستد چرا که هدف او برخورد اجتماعی و مدرن با قضیه هست

کیوان روابط احساسی و عاطفی خود را دارد و علیرغم آنچه مطرح می کند بی بند و بار نیست و به همراه خود وفادار و به پرنسیپهایی پایبند است. صحبت او زیر سئوال بردن جنس کهنه «بند و بار» است نه تبلیغ بی بند و باری.

پ.ن: اولین چیزی که به ذهنم رسید این بود که آقای بلوچ بیچاره چه انرژی گذاشته برای خواندن آرشیو من، و چه پراکنده هایی را جمع بندی کرده. اما به هر حال دست مریزاد، چرا که نتیجه گیری ایشان با ذهنیات من فاصله چندانی ندارد و واضح است که بررسی دقیق و جزء به جزئی انجام گرفته.
گرچه فکر می کنم پرداختن به روابط زن و مرد نسبت به شخصی نگاریهای من آنقدر وزن ندارد که کل وبلاگ را بر محور روابط بدانیم، اما از نگاهی شاید این برداشت بی منطق هم نباشد

پ.پ.ن: این پست رو بی اغراق 5 بار پابلیش کردم اما بلاگر به طرز بی سابقه ای از خود ارضایی من متنفر شده، و پستم اتوماتیک میپره!!! منم یه کپی توی ورد نگه داشتم و روزی 2 بار میزارم سر جاش! کمک...







2.17.2006

٭ ToDay

دوستش می دارم، حتا برای چند لحظه، حتا برای همین چند روز...






 

Email to:

k One

Maral
 ____________________

Add Logo




 

____________________
 
TAKE A LOOK!



____________________
 
Archive




  ____________________

 

 Home


-->
design by: Mona No.1