blog*spot
get rid of this ad | advertise here
-->

 


1.31.2005

٭ Private

به تو گفته بودم چرا با فاحشه ها نمی خوابم؟
گفته بودم که چون آه های کوتاه و بلندشان (اگر آهی بکشند) هیچ کدام از تارهای عصبی ام را نمی لرزاند؟
گفته بودم که لذت من ریشه در چند آه کوتاه معشوق دارد و بعدا بدنم؟
گفته بودم که لذت من را فقط لذت بیدار می کند؟


کیوان






1.24.2005

٭ Underwear

خیلی خیلی یه دفه، می خوام بگم، یه لحظه میام ته ته آدم کثیف می شم، می گم مثلا شوور تو تصادف کنه بمیره، یا مثلا یه کم ملوتر یه جورایی به خواست خدا (ایول گردن خدا!) ناپدید بشه، بعد من بیام بگم گور بابای هرچی منطق و اصوله توی دنیا، بیام بگم منم و یه دل، بیام داد بزنم که منم و یه قلب درگیر، داد بزنما، بعد یهویی بیام دستتو بگیرم، زنم بشی، عین فیلمای فردینی، تا آخر دنیا... تا اون آخر دنیا... مثل کتابای داستایوسکی یه جای خیلی دور تو همین تهرون، یه گل و گوشه خیلی دور، با هم لاو بترکونیم، اصلا بترکونیم، یواشکی جیم بزنیم تو اتاق پشتی خونه خودمون، یواشکی سر تا ته نیایش و بابایی و اوشون و فشمو به هم وصل کنیم و همونطوری یواشکی هر غلطی دلمون خواست بکنیم، هر غلطی، هیچیم عادی نشه، هیچیم معمولی نشه، هیچکدوم بوسامونم تکراری نشه، هی هیجانش بیشترم بشه، اصلا همونطوری یواشکی تا ته ته دنیا بمونیم... میگیری چه فکر کثیف باحالیه؟ توام ازین فکرا می کنی؟ من خیلی...

پ.ن: اون ته ته های افکار پرنده
پ.ن.ن: اونایی که ضرورت نداره حرف بزنن لطفا چیزی نگن
پ.پ.ن: اونایی که همیشه سعی می کنن حدث بزنن، سعی کنن حدث نزنن، هیشکی نبوده
پ.پ.ن.ن: اونایی که فکر می کنن لازمه حرف بزنن، حتما بزنن
ن.ن.ن: اگه می دونست نمی گفتم




کیوان






1.21.2005

٭ قرار

پیر که شدیم، پیرمردهای غرغرو و پرتوقع نشویم، پیر که شدیم پیرزنهای آویزون و کنایه گو نشویم
پیر که شدیم، کوچکترها رو در حد اصول خیلی اولیه نصیحت بکنیم، ولی اگر اصول اخلاقی هم به غرغرهایمان اضافه می شود همان را هم ترجیح بدهیم وقتش را صرف خواندن آرشیو وبلاگ جوانیهایمان کنیم و خفه بمانیم
پیر که شدیم از آن پدربزرگها و مادربزرگهای لطیفی بشویم که معرفت نوه ها اگر سالی یکبار هم بیشتر ایجاب نمی کرد، از همان یکبار چیزی جز لبخند پرچروک صورت و بوسه ای لطیف یا مشتی آجیل، خاطره دیگری برایشان نماند
پیر که شدیم مواظب باشیم اگر نوه هایمان به دنبال همجنسگرایی یا گروپ سکس افتاده بودند بگذاریم راهشان را امتحان کنند، مدرس ایدئولوژی سن خودمان نشویم
پیر که شدیم، آدم بمانیم، من دیده ام، می شود!


کیوان






1.18.2005

٭ Just 4 Fun

این سیاستهای زندگی، آدم می ماند کدام را زندگی کند. مدتها ته ذهنم این فکر محرک "جاست فور فان" سوسو می زد، فانی که فقط فان باشد و به هیچ فکر نکنی، نه گذشته و نه آینده، فعلی از خانواده در حال زیسن.. و خلاصه فقط 3 روز امتحانش کردم و آنچنان به گه خوردن افتادم که تا عمر دارم پشیمان همین حالی که کردم خواهم بود، امروز را زندگی کردن و یراقان فردا و غصه دیروز را نداشتن بحثی است متفاوت و شدنی، اما اینکه آدم حواسش از عواقب کاری که می کند پرت باشد یا به ابزار تناسلی سمت چپی حواله کند، بعدا آنچنان در ماتحتش می رود که... بماند. اما در همین حال و هوای درحال زیستن، شیرین که بخواهی زیست کنی چپ و راست برخورد می کنی به مباحث دلنشینی مثل دوست شدن یا نشدن، کمی جلوتر، عاشق شدن یا نشدن (مقدمتا دل را ول دادن یا ندادن)، سرمایه (وقت و مال) را صرف زیدی کردن یا نکردن، جناب سکس را استاد کردن یا نکردن، به خاطر آن حضرت گذشت کردن یا نکردن، پیچاندن یا مستقیم رفتن... و همین که خودت را اپسیلونی بی هوا ول بدهی درگیر یک رابطه بی درو پیکر آزارمندی خواهی شد که هیچ کس با سیم بکسل هم دیگر نتواند جدایت کند، گرچه به هر حال تو هم حق داری که وابستگی را و اتکا را تجربه کنی، چه می دانستی که این ریلیشن تو به گه کشیده می شد یا به گل و بلبل و احیانا سفره عقد ختم می شد!
به اینجا که می رسم می گویم خدایا حفظمان کن ما جوانان وطن را.

کیوان






1.13.2005

٭ Self Management

یکی از بهونه های احساس زیبای خوشبختی شاید همین پیدا کردن دوباره لطافت کودکانه در این قالب مردونه باشه، همین که من توی سینما کیف کنم که اشک میاد توی چشمای مردی که حس می کنه زور نامردیهای روزگار توی این چند سال اخیر خیلی زمختش کرده، وقتی نیاز داری که به خودت ثابت کنی هنوز موتور احساساتت روون و ردیف کار می کنه، دو سه قطره اشک آرتیستیک می تونه بهترین دلیل خوشبختی باشه... کسی می گیره؟


کیوان






1.10.2005

٭ روشنفکر پریود

کامنتی برای پانته آ با کمی دستکاری
تم روشنفکري همراه با حفظ حيطه ادب و نزاکت،‌ صراحت و جسارت در عين نشان دادن پشتوانه اخلاقي در متن موضوعات، و قدرت گفتن چيزهايي که خيلي ها جرات فکر کردن به آن را هم ندارند، خصوصياتيست که در ميان وبلاگهاي ميليوني انگشت شمار و بسيار نادر هستند،‌ هر کسي در زندگي يه جايي کم مياره، يا شايد اصلا پريود باشه و خودش خبر نداشته باشه، یا خبر داشته باشه و دچار استیصال شده باشه، اما من ايمان دارم که اين پشتوانه بزرگ روشنفکري بزرگترين حامي آدم توي جمع و جور کردن پريودهاي کوتاه و بلنده، هیچ انسانی در برابر فشارهای زندگی مقاومت بی نهایت نداره، اما بايد ايمان پيدا کرد که اين نيز بگذرد، و باید تجربه پیدا کرد که در عبور از بحران کمترین خسارت رو به خودمون و اطرافمون وارد کنیم، همین.


کیوان






1.04.2005

٭ استریپر

طبق معمول همیشه، کرم جامعه شناسی ام گل کرده بود، دخترک لخت شونده کِبکی را هم رها نکردم، همانطور که هماهنگ با موزیک سه دقیقه ای در یکی از حجره های رقص خصوصی برایم لخت می شد، شاید هم می خواستم هیجان تجربه ام را خفه کنم، پرسیدم از زندگی ات راضی هستی؟ چشمانش لحظه ای نگاهم کرد، دوباره مشغول کارش شد و کم کم زمزمه کرد که "مهاجرم، مثل بقیه، این هم کاری ست مثل بقیه، درآمدم خوب است، این روزها که اندامم هنوز خوبند پولهایم را جمع می کنم، چند سال بعد شاید ازدواج کردم و کاری دیگر..." به همین سادگی زندگی می کرد، از فرم باسنش و ترکیب رنگهای بدنش می شد حدس زد که امریکایی نیست، گرچه آنجا بقیه هم همه مهاجر بودند، به آخر آهنگ که نزدیک شدیم سکوت کرد و سعی کرد با کم کردن فاصله بدنش انگیزه کافی را برای خریدن رقص دوم به من بدهد، حواسم بود که لمسش نکنم، گرچه آنجا چیزی هم برای لمس کردن پیدا نمی شد، آهنگ که تمام شد گفت: دوست دارید یکدور دیگر برایتان برقصم؟ گفتم نه، ممنون، دوستانم منتظرند... نمی چرا اصلا آدم کثیفی نبود، حتی نمی دانم چرا شغلش هم کثیف نبود، منطقی بود و تمیز... تمیز.


کیوان






1.02.2005

٭ Second Beat

تپش قلبم آرزوست، همانطوری که خودت می دانی، همان جوری که همیشه می گویی انگار می خواهد بجهد بیرون، همان تپشی که برایش نفس هم کم می آورم، سر که بر سینه ام می گذاری به وحشت می افتی و نفس تو هم در سینه حبس می شود، گوشت را روی قلبم ساکن می گذاری و هربار یادت می رود که کجای کار بودیم...
تپش قلبم آرزوست، که نمی دانم اگر تو را دومین دمنده روح زندگیش بدانم، به بار سومی بازی ام بشود یا نه... نکند رنگ هرزگی بگیرد این دل، نکند...


کیوان





 

Email to:

k One

Maral
 ____________________

Add Logo




 

____________________
 
TAKE A LOOK!



____________________
 
Archive




  ____________________

 

 Home


-->
design by: Mona No.1