blog*spot
get rid of this ad | advertise here
-->

 


12.30.2005

٭ 2006

آغاز سال نوی میلادی و تولد همین چند روز پیش حضرت مسیح و جشن کریسمس و همه این تحولات به شما و خانواده محترم و دوستان گرامیتان هیچ ربطی ندارد!

پ.ن: برگرفته از یک اس ام اس
پ.پ.ن: واقعا ما سهمی از این شادی داریم در این غربت خانگی میهن دوستانه؟







12.26.2005

٭ توهم

وارد صدر که شدم، همان لاین اول را گرفتم و زمزمه کنان با آهنگ آمدم... به دورترین نقطه خیره شدم و سعی کردم از ماشینهای توی آینه و آنها که جلوتر می رفتند جز هاله ای از چراغها نبینم، از وقتی ادای این عاشقها را در می آورم این کار را تمرین کرده ام، همینطوری ماشینم خودش می رود تا خروجی دوم...

می بینی گاهی دلتنگی چه فشاری می آورد به آدم، فشار که می گویم می دانی یعنی چه؟ همان یک لحظه ای که نفست مشکل بالا بیاید، دم و بازدمت را پله پله بگیری، همان یک لحظه را می گویم...
هربار که مرور می کنم جای بعضی زخمهایم می سوزد، قبلنها اینطوری نبودم، ولی ایندفعه سوزش دارم، نمی دانم، یک چاقویی چیزی تمیز نبود... هربار که با زخمم بازی می کنم خون می آید، یادت هست آنروزها... خون که می آمد فکر می کردی جوجه ات گریه می کند... یادت هست؟


پ.ن: دلنوشتها حکایت از لحظه ها دارند، لحظه هایی که می آیند و می روند و همیشه در قبال زمان رنگ می بازند، این مهمترین درسی است که از زندگی می گیریم، پس جایی برای نگرانی نیست، پوستمان هی کلفت تر می شود...

تقاضا: Dearest Friends, No comment please.






12.23.2005

٭ بگوییم دودول، بخوانیم شومبول!

بعد از این ترجمه نسبتا بحث برانگیزی که دیدید، مشکل بسیار ظریف و در عین حال مهمی خودنمایی کرد که شخصا تصور نمی کردم اینهمه جدی و اساسی باشه: مشکل نام گذاری آلت تناسلی مردانه و زنانه!

فرض کنیم که ما شدیم بهترین پدرو مادر دنیا و از همان بدو خروج بچه از رحم مادر (شکر خدا این یکی اسم مشترک داره) شروع به آموزش فرزندمون و دادن اطلاعات درست به اون کردیم. اجازه بدین به عنوان یک جوان بزرگ شده از بطن سطوح فرهنگی میانی (وگاهی پایین تر از میانی) جامعه ایرانی تصویری از واقعیت موجود رو به خواننده ها بدم، این تصویر بیشتر از همه برای خارج نشینان و بعد از اون برای خانمهایی که در محیطهای سالمتر رشد کرده اند بسیار مفید خواهد بود.

فکر می کنم دنیای آموزشی پسران با دختران در ایران از نظر میزان آمیختگی با فرهنگ کوچه و خیابون فاصله نجومی داشته که گرچه در سالهای اخیر و با درخشش نسل متفاوت امروزی از میزان ابن فاصله کم شده، اما هنوز بین شنیده های یک پسر نوجوان و یک دختر نوجوان تفاوت زیادی وجود داره.

پسرهای ایرانی قبل از پایان دوره ابتدایی حداقل به طور جسته و گریخته با اسامی سه حرفی و و دوحرفی که با حرف –ک- شروع میشن آشنایی کلی پیدا می کنند. تصور نمی کنم اکثر دختران ایرانی در اون سنین انگیزه چندانی برای شنیدن این نامها از خودشون نشون بدن و احتمالا بیشترین دغدغه اونها شروع خونریزیها و بلوغ جنسی و تبریکات مادرها و مادربزرگها و آن جشن کذایی تکلیفه. با باز شدن پای پسر بچه به مدرسه راهنمایی و تجربه اولین افت تحصیلی (ناشی از برخورد با اولین علائم بلوغ) و محیط غریب و ناخوشایند مردانه، این دو اسم –ک- دار هم بسیار بیشتر از قبل شنیده میشن و جالب اینجاست که اولین جرقه های شنیداری پسر نوجوان در کاربردهای این اسامی در فحاشی و جوکهای رکیکیه که برای اون سنین سرگرمی هیجان انگیز، مخفی و کثیف اما آمیخته با لذتی خاص محسوب میشه.

متاسفانه فاصله این دو اسم –ک- دار که با قدمتی بسیار زیاد در فرهنگ ما وجود دارن، از همین نقطه با کاربردهای اصولی تر مذهبی، پزشکی، اجتماعی و حتی ادبی اونها بیشتر و بیشتر میشه، و امروز برای بیشتر ِ جامعه ایرانی کاملا جا افتاده که نامهای –ک- دار برای آلت تناسلی هیچ جایگاهی بجز برای فحاشی یا لطیفه سرایی کوچه بازاری ندارند.

اما از ابداعات بسیار جالب (و از نظر من ناخوشایند) فرهنگ ما، تفکیک کاربرد اسامی مختلف آلت تناسلی در جایگاههای مختلف حرفه ای و اجتماعیه ایرانه. مثلا در پزشکی برای مردهای عوام از همان آلت ساده یا هر اشاره ای که منظور رو برسونه استفاده میشه و برای زنها هم بیشتر به سمت اسامی لاتین یا عربی تمایل هست و در بین خود پزشکها هم اسامی کاملا علمی برای گرفتن بار منفی اخلاقی این اعضای مظلوم و گرانبها کاربرد دارند. اما در مذهب با صراحت و سادگی خاصی که علمای مذهب دارند، از الفاظ عربی به وفور استفاده میشه و بار منفی اسامی تقریبا در این روش به صفر می رسه.

آلت تناسلی کاربرد خاص دیگری ندارد بجز کاربرد اصلی اون که تصور می کنم هر تک زوج ایرانی یک فرهنگ خاص نامگذاری برای خودشون داشته باشند که میشه نزدیک به 30 میلیون فرهنگ متفاوت در ایران! حالا از افرادی که بجای صدا زدن اسم همسرشون از اسم پسرشون استفاده می کنند (مثلا به فاطمه میگن حسن!) درنظر بگیرید تا ما مدعیان روشنفکری. شاید رایج ترین فرهنگ مشترک (حتی در دنیا) و در این فضای خاص، همان زبان ایما و اشاره باشه و الفاظ سوم شخص مفرد! (مثل: ببرش بالا، بیار اینور، ببر اونور...!)

حالا ای فرهیخته ایرانی بیایید فکر کنیم که راه حل چیست!؟ بگوییم –دودول- و –ناز-؟ از واقعیات خیلی دورند و بی شک ایجاد تناقض می کنند، اگر پسر من در مدرسه به همکلاسی خودش بگه دودولم زخم شده، با خطر تمسخرو استهزای دسته جمعی همکلاسی های خودش مواجه میشه، گاهی یک اشتباه استراتژیک مثل این میتونه تمام اعتماد به نفس نوجوون رو برای تمام دوران مدرسه ازش بگیره و ما حق نداریم بهای مودب بودن بچه هامون رو اینجوری ازشون بگیریم. اگر هم به بچه 5 سالمون بگیم که این –معامله- توه! با خطر آبرو ریزی وحشتناکتری برای خودمون مواجه میشیم مثل اینکه در جمع فامیل فریاد زنان اعلام کنه که مامان فلانی به معامله من دست زد!! شاید مثلا –آلت- برای پسر راه حل میانه و منطقی تری باشه که هم کاربرد خانگی اون رو پوشش میده و هم اجتماعی. در مورد دخترها هم واقعا نمی دونم چه اسم معنی دار، عامیانه و در عین حال مودبانه ای میشه انتخاب کرد.

اما به هر حال دراین برزخ ِ گذار نسلها، بی شک این وظیفه خطیر بر عهده بنده و شماست که به یک روش میانه ای برای فرزندانمون دست پیدا کنیم، بلکه اونها از این آمیخته و ملغمه (؟) فرهنگی که ما درگیر اون بودیم و هستیم نجات پیدا کنند.

پ.ن: من واقعا دوست دارم پیشنهادهای شما رو در این مورد بدونم، یا اینکه حداقل یه کسی بتونه متقاعدم کنه که قضیه به این پیچیدگی هم نیست!







12.19.2005

٭ بچه ها و سکس – بخش دوم و پایانی

واقیت اینه که وقتی آدم دست به یه همچین حرکتی می زنه، ترجمه می کنه و مثل آدم حسابیا منبعشم می چسبونه اون زیر، بعدشم مورد لطف خاص اکثر دوستاش قرار می گیره و خواننده های زیادی رو می کشونه اینجا، باید جنبه انتقادای خیلی کوبنده ای رو هم داشته باشه. بنده خدا این پژمان ضعفهای عجیبن غریبایی دیده بود توی متن که به سیستم حضرت علی (به نظرم) که وضو گرفتنو با انجام صحیح اون یاد یه مومنی داده بود، ترجمه رو با انجام یکی بهترش کوبید توی ملاج من! (یه وبلاگ دیگه بین ملاج من و پتک اون واسطه شده بود، برای همین دردش کمتر شد). البته این کوبنده ترین و در عین حال محترمانه ترین مدل انتقادی بود که می شد کرد، گفتم که اگر کسی نمی دونست الان بدونه!

البته من متواضع! که خودم اولش گفته بودم، الانم تکرار می کنم که در امر ترجمه، گرچه از دوران دیکشنری گردی کمی فاصله گرفته ام اما ما را تا ترجمه گری (همان مترجمی) فاصله از زمین است تا آسمان، مجددا طلب پوزش. نیت چیز دیگری بود و برای ما مسلمین بالفطره نیت اصل اصیل است و بس!

ادامه ...
اطلاعات را صحیح، به مو قع و به اقتضای سن بدهید

در مورد سکس به شکلی صحبت کنید که مقتضی موقعیت و سن فرزندتان باشد. اگر کودک 8 ساله شما در مورد علت تغیرات فیزیکی زیاد دخترها و پسرها در طی رشد می پرسد، شما می توانید بگویید: "در بدن مواد شیمیایی خاصی بنام هرمون وجود داره که جنسیت (پسر بودن یا دختر بودن) رو تعیین می کنه. یک پسر آلت پسرانه (دودول!) یا بیضه داره و وقتی که بزرگ میشه صدای زمخت تری پیدا می کنه و موهای بیشتری روی بدنش در میاد، یک دختر آلت دخترانه (فرج!) و واژن داره، و قتی که بزرگ میشه سینه ها و کفلهاش گرد و قلمبه میشه".

مرحله بعدی رشد را پیشاپیش مطرح کنید

ممکن است بچه ها در مواجهه با تغیرات ناگهانی که در حین بلوغ در بدن آنها شکل می گیرد بترسند و یا گیج شوند. برای کمک به توقف هرگونه تشویش و نگرانی، باید بجز شرایط فعلی رشد بچه ها، با آنها در مورد مراحل بعدی رشدشان هم صحبت کنید. یک دختر 8 ساله برای دانستن در مورد عادت ماهانه به اندازه کافی بزرگ هست، درست مثل پسربچه ای که در همان سن آماده یادگیری تغیرات بعدی بدن خود می باشد.

در مورد ارزشهایتان گفتگو کنید

این مسئولیت بر عهده ماست که فرزندانمان را از ارزشهایی که در مورد رابطه جنسی (در خانواده) داریم مطلع کنیم. گرچه ممکنست که آنها پس از بلوغ از این ارزشها تابعیت نکنند، اما حداقل آنجایی که در کشاکش ساماندهی احساسات و رفتارهایشان هستند، این ارزشها را در ذهن خواهند داشت.

صحبت کردن با فرزند غیر همجنس

برخی والدین از صحبت کردن در مورد موضوعاتی مثل سکس با فرزند غیر همجنسشان احساس نا آسودگی می کنند. با وجود اینکه این مشکل کاملا قابل درک می باشد، اجازه ندهید که بهانه ای برای قطع ارتباط و صحبتهایتان شود. مثلا اگر شما مادر مجرد ِ پسرکی هستید، می توانید در مورد چگونگی باز کردن موضوع با فرزندتان به چند کتاب مراجعه کنید یا از پزشکان مشورت بگیرید. همچنین می توانید از دایی یا عمو یا هر دوست و آشنای مذکر دیگری برای صحبت کردن با او کمک بگیرید، مشروط به اینکه در شرایط عادی (پیشین) هم ارتباط مناسب و راحتی بین بچه و آن شخص وجود داشته باشد.
در شرایطی که پدر و مادر هردو در محیط خانواده حضور دارند، صحبت کردن پدر با پسر و مادر با دختر، احتمالا احساس زشتی (یا خجالت) کمتری به طرفین می دهد. البته این (روش)، یک قانون محکم و غیر قابل تغییر نیست و اگر احساس می کنید که برای حرف زدن با ( هردو فرزند) دختر و پسرتان مشکلی ندارید، روشتان را ادامه دهید. فقط مطمئن شوید که تفاوت جنسیت باعث ایجاد مشکلاتی مثل تابو شدن مسائل جنسی نشود. (برداشت من این بود که اگر فرزند نتواند با پدر و مادری از جنس مخالف ارتباط برقرار کند، شاید این تلاش ختم به نتیجه گیری معکوس شود، یعنی شاید مساله برای بچه تبدیل به یک تابو شده و عادی سازی بعدی آن کاری به غایت مشکل تر شود).

با آرامش!

اگر جواب تمام سوالهای فرزندانتان را نمی دانید، جایی برای نگرانی نیست: آنچه شما می دانید ( سطح دانش شما) نسبت به روشی که برای پاسخ دادن به سوالات به کار می برید بسیار کم اهمیت است. همین که توانستید القا کنید که در خانه شما حرف زدن در مورد هیچ موضوعی –منجمله سکس- ممنوع نسیت، کار درست را انجام داده اید.

پایان







12.17.2005

٭ بچه ها و سکس – بحش اول

بعد از پست گلایه مندانه ای که نسبت به والدینم نوشته بودم و غری زده بودم که می توانستند در مورد بلوغ و ارتباطات جنسی نقش بسیار مهمتری در زندگی من بازی کنند، اما نکردند، و بیشتر بلد نبودند که بکنند، از اتفاق منبع جالبی پیدا کردم در مورد لزوم صحبت با بچه ها و روشهای باز کردن باب صحبت با اونها در مورد سکس، البته با نگرشی کلی. گرچه گاهی اوقات به ناچار از ترجمه دقیق متن فاصله کمی گرفتم، اما تمام سعی خودم رو برای امانتداری به کار بردم. اگر متن روانی نیست به بزرگی خودتون ببخشید که مترجم غیر حرفه ایست.

صحبت با بچه ها در مورد ارتباطات و سکس

اکثر والدین ( در الگوی مفروض غیر ایرانی) تلاش می کنند تا بهترین روش رو برای صحبت با بچه هاشون در مورد سکس و مسائل مرتبط با سکس به کار ببرند، اما (به عنوان اولین مشکل) در اغلب اوقات ما مطمئن نیستیم که از کجا باید شروع کنیم.

روشها و نگرشهای خودتان را باز کنید (وشرح دهید)

مطالعات نشان میدهند بچه هایی که برای صحبت با بزرگترها در مورد سکس احساس راحتی می کنند (چون مادرها و پدرهاشون باز و راحت صحبت می کنند و با دقت به حرفهاشون گوش می کنند) نسبت به بچه هایی که توانایی صحبت در این مورد رو ندارند (احساس می کنند که نمی توانند) کمتر به سمت رفتارهای پرخطر کشیده می شوند. بنا بر این حسهای خودتون رو نسبت به سکس باز کنید و درمورد اون حرف بزنید. اگر برای حرف زدن در مورد این موضوع خاص احساس می کنید که اصلا راحت نیستید، چند کتاب بخوانید و حسهاتون رو با یک دوست قابل اطمینان، یک فامیل، یک روانشناس و یا مشاور مذهبی (در الگوی مفروض غیر ایرانی) در میان بگذارید. هر چه که بیشتر با موضوع درگیر بشید و اونو امتحان کنید، اعتماد به نفس بیشتری برای صحبت در مورد اون پیدا می کنید.

زود شروع کنید

آموزش بچه ها در مورد سکس نیازمند یک جریان ملایم و پیوسته از اطلاعات است که باید در زودترین زمان ممکن شروع شود. برای مثال وقتی که به کودک نوپای خودتون یاد می دهید که محل بینی و یا انگشتان او کجاست، این رو هم در بین صحبتهاتون اضافه کنید که "اینم دودولته!" یا "اینم واجیناته!" (انصافا نمیتوان در زبان فارسی از اصطلاحات و اسامی واقعی و اصیل آلات تناسلی با توجه به بار اخلاقی بشدت منفی اونها برای آموزش بچه ها استفاده کرد، اگر پیشنهاد بهتری دارید برای من هم جالب خواهد بود). همینطور که فرزندتان رشد می کند، شما می توانید آموزش اون رو با اضافه کردن تدریجی محتوای بیشتری ادامه دهید تا جایی که او کاملا متوجه مطلب بشود.

نقطه شروع را پیدا کنید

اگر فرزندتان هنوز شروع به پرسیدن سوالهایی در مورد سکس نکرده، به دنبال فرصت مناسبی برای مطرح کردن اون باشید. مثلا وقتی که مادر یکی از بهترین دوستان دختر هشت ساله ای حامله شده، شما می توانید بگویید: "متوجه شدی که شکم مادر دیویس داره بزرگ میشه؟ علتش اینه که اون داره بچه دار میشه و اون بچه رو داره توی شکمش حمل می کنه. تو میدونی که اون بچه چطوری رفته اون تو؟" و سپس مکالمه رو از همان نقطه ادامه دهید.

فراتر از "پرندگان و زنبورها" صحبت کنید

همچنان که بچه های ما نیازمند فراگیری اصول زیست شناسانه مرتبط با سکس هستند، در عین حال نیاز دارند که مفهوم ارتباط جنسی ِ با دقت، توجه، نگرانی و مسئولیت پذیری رو نیز درک کنند. با باز کردن جنبه های احساسی رابطه جنسی در بحث با بچه ها، اونها در آینده می توانند بر مبنای اطلاعات بهتری تصمیم گیری کرده و در مقابل فشارهای طرفهاشون مقاومت کنند. اگر فرزند شما در اوایل نوجوانی به سر می برد، شما باید در مورد مسئولیت ها، مراحل و مراتب یک فعالیت و ارتباط جنسی نکاتی رو مطرح کنید. برای مثال صحبت با بچه های 11 و 12 ساله باید شامل نکاتی درمورد حاملگی ناخواسته و راههایی که می توان در مقابل اون مراقب کرد باشد.

یکی از جنبه هایی که خیلی از والدین در صحبت با بچه ها از اون عبور می کنند ( یا چشم پوشی می کنند) مساله ملاقاتهاست (دیتینگ). برخلاف روالی که در فیلمها وجود دارد و در اون دو تفر پیرو ملاقات یکدیگر کارشان به رختخواب کشیده می شود، در زندگی واقعی برای شناخت یکدیگر نیاز به زمان وجود دارد. گرفتن دستها، رفتن به بولینگ، تماشای فیلم، و یا فقط گپ زدن هم همگی نیاز به زمان دارند. بچه ها نیاز دارند که بدانند اینها همه بخشهای مهمی از یک رابطه با علاقه، مواظبت و توجه ِ کافیست.

ادامه دارد
منبع: Talking with kids
لینک مرتبط (با تشکر از شبنم عزیز): سلامت جنسی در کودکان و نوجوانان

پ.ن: در این نوشته بعضی مفروضات به وضوح از نگاه یک غرب نشین درنظر گرفته شده اند، بنابراین بومی کردن این هنر حداقل زحمت باقی مانده برای پدر و مادر مسئولیت پذیر ایرانی خواهد بود.







12.12.2005

٭ پزهای کودکی

بچه که بودیم، یه حس قشنگی رو تجربه می کردیم که کوچیکترهای امروز کمتر شانس تجربشو دارن، علتشم اینه که جاده های الان خیلی اصولی تر از قبل ساخته میشن. یادتون میاد اکثر جاده های غیر اصلی و گاهی اصلیمون منطبق با شیب تپه ماهورهای مسیر بالا و پایین میرفتن و وقتی که ماشین از نوک یه تپه با سرعت پایین می رفت، یه حس بانمکی پیدا می کردی که هرکسی یه جوری تعریفش می کرد؟ یکی می گف دلم می ریزه، یکی می گفت توی دلم قلقلک میشه، یکی می گفت نفسم بند میاد و یکیم می گفت جیشم می گیره! نکته جالبشم این بود که همه دقیقا می دونستن توی دل بقیه چی میگذره و مهم نبود که چجوری تعریفش کنی.

از بزرگراه رسالت، بعد از ایستگاه مترو که وارد خیابون کناری مصلی میشی و به سمت عباس آباد میری، از کنارگذر چراغ سر آپادانا که میخوای رد بشی، یه همچین شیبی هست که هربار به اونجا که می رسم به ماشین گاز می دم و دلم هری میریزه تو و کیف می کنم...

پ.ن: امروز توی جاده قدیم کرج یه همچین گودی هنرمندانه ای دیدم که به همت مهندسین وطنی طراحی شده بود، وقتی که رفتم پایین، دود و کثافت به قدری توش انباشته شده بود که چند لحظه چیزی دیده نمی شد، تا از اونورش برگشتم بالا! تک سرفه رهام نمی کنه و سردرد به این بازار آشفته اضافه شده، ولی الان یه دلیل کوچولوی مهمی برای خوشبختی دارم که به هیچکس نمیگم.







12.03.2005

٭ قصه ما . . بواسطه یک دیوانه

یکی بود یکی نبود
یه روزی یه دختر کوچولویی بود که لپاش گلی بود
هم مهربون بود و هم خیلی احساساتی بود
و از دو تا چیز خیلی می ترسید: تنهایی و تاریکی
یه روز همین جور که نشسته بود توی حیاط و داشت با عروسکاش حرف می زد
یه پسری با چشم های سیاه درشت و براق اومد و شروع کرد باهاش بازی کردن
پسر یه برقی توی چشاش بود که دختر هرچی نگاه کرد نفهمید دقیقا چیه
دختر که خیلی از پسر خوشش اومد بهش گفت که چقدر از تاریکی و تنهایی می ترسه
پسر هم دستاشو و گرفت و بهش گفت که باید شجاع باشه
و تا وقتی که اون پیششه تنهایی و تاریکی جرات نمی کنند که سراغ دختر بیان
دختر که دلش قرص شده بود خوشحال شد و پاشد راه افتاد توی جنگل
هی بازی کرد و آواز خوند و دنبال پروانه ها دوید وتوی دلش به تاریکی و تنهایی خندید
توی راه به یه پسر بچه شر و شلوغ برخورد که با هزار منت قبول کرد که باهاش بازی کنه
پسره یه بازی های جالبی بلد بود که دختر تا حالا به فکرش هم نرسیده بود این بازی ها وجود دارند
دختر انقدر رفت و بازی کرد تا اینکه اصلا یادش رفت که یکی دم در خونه نشسته تا اون از بازی برگرده
هوا داشت گرگ و میش می شد که پسرخسته شد و گذاشت و رفت
دختر که تازه یادش اومد که کسی که قول داده جلوی تنهایی و تاریکی رو بگیره دم خونه منتظرشه تند و تند دوید تا به خونه رسید
پسر اما از بس منتظر نشسته بود که برق چشاش دیگه شکل صبح نبود
دستاش هم کمی می لزرید اما وقتی که دختر رو دید بهش گفت که هنوزسر قولش هست و لازم نیست اون از چیزی بترسه
دختر اما پشیمون و ساکت اونجا نشست
و تنهایی و تاریکی دیگه هیچوقت پیداشون نشد
دختر دیگه از چیزی نمی ترسید
دلش حالا برای اون روشنایی که قبلا توی اون چشم ها دیده بود تنگ شده بود
قصه ما به سر رسید
دختر اما هیچوقت دیگه اون روشنی رو ندید



پی نوشت نامرتبط:
خیلی دلم می خواست در مورد ایدز در روز مرتبط خودش می نوشتم، ولی فعلا دوسه تا لینک جالب رو داشته باشین تا حرف خودمم بگم:

برخورد عوام (من هم یکی از ایشانم) با جوانان ایدزی و حکایت کاندوم
عکسهای آرش از همان برخورد!
گلناز و همان عوام
این نوشته آسمون خیلی ساده بود، اما خیلی هم گویا، به من یه تکونی داد
متن کامل و گویای بروشور منتشر شده در مراسم روز جهانی مبارزه با ایدز رو هم بجای تریبون فیلتر شده فمینیستی در وبلاگ فرناز بخونید
گزارش جالب شرق، بواسطه کیوان







12.02.2005

٭ Inside

امشب، کودکی اشک ریزان در گوشم زمزمه می کرد:

غرورم و عزتم، دیگر فروشی نیستند، حتی به قیمت عشق.






 

Email to:

k One

Maral
 ____________________

Add Logo




 

____________________
 
TAKE A LOOK!



____________________
 
Archive




  ____________________

 

 Home


-->
design by: Mona No.1